فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

20

كليات ( فارسى )

مؤلف مجالس العشاق آورده است كه پس از حج از راه حلب بروم رفته و در آنجا دلدادهء جوانى شده است . اين مطلب در هيچ جاى ديگر نيست و پندارم كه مؤلف از پيش خود گفته باشد . سپس مىگويد حسن قوال پيش از آنكه به زاويهء عراقى برسد از بلندى اين شعر را خواند : لمعهء برق جهان سوز غم ليلى را * آتشى در جگر سوختهء مجنون زد و اين بيت عراقى و معين الدين پروانه را در گرفت و سه شبانه روز خوانندگى و سماع بود . اين نكته نيز در جاى ديگر نيست . مؤلف ميخانه از گفتهء مؤلف مخزن اخبار چنين آورده است كه در بغداد مريد شهاب الدين سهروردى شده و وى تخلص عراقى را به او داده است و سپس همان داستان راهنمايى شهاب الدين را به خدمت بهاء الدين زكريا از آن كتاب نقل كرده است . پس از آن خود تصريح مىكند كه بيشتر كتابهاى معتبر دربارهء عراقى رجوع كرده و تنها آنچه را جامى گفته و در مقدمهء ديوان وى نوشته‌اند معتبر دانسته است . جاى ديگر كه سخن از عزيمت عراقى از هندوستانست بجاى آنكه اقامت وى را در عمان چنان كه در مقدمهء ديوان آمده است بيان كند در ميخانه « عدن » آمده و احتمال مىرود كه تحريفى از جانب كاتب نسخه‌اى كه مؤلف ميخانه به آن رجوع كرده است باشد . در همين كتاب نام قوالى كه عراقى به او دل داده است نخست « حسن » و سپس « حسن الدين » نوشته شده و چون حسن الدين در نام مردان معمول نيست پيداست كه در موضع دوم نيز تحريف كاتبست ، چنان كه پس از آن نيز همه جا حسن نوشته شده است . در جايى كه سخن از عزيمت عراقى از دوقات بسوى مصر رفته بجاى « سنوب » درين كتاب « يثرب » نوشته شده و پيداست كه اين نيز تحريفست و يثرب بر سر راه دوقات بمصر نيست . آقاى عبد الحسين نوايى در مقالهء خود مىنويسد كه از راه مسقط به حج رفته است . نام شاهزادهء مغول كه در مقدمهء ديوان « قنقورتاى » آمده در ميخانه « فيغوراى » چاپ شده است . در نسخهء متعلق به آقاى وزير الحسن عابدى چون نقطهء حرف دوم گذاشته نشده هم « فيقوراى » خوانده مىشود و هم « فنقوراى » . در پايان ترجمه